بخش ۳ - در گورستان
میرزاده عشقیمن به دشت اندر و دشت آغش سیمین مهتاب
نقره گردی به زمین کرده ز گردون پرتاب
دشت آغشته کران تا به کران در سیماب
رخ زشت فلک آنجا شده بیرون ز نقاب
همه آفاق در آن افسرده
مه روان همسر شمع مرده
چه فضایی سخن از موت و فناگویی بود
چه هوایی عفن و مرده نما بویی بود
وحشت و مرگ مجسم شده هر سویی بود
صوت گرچه نه به مقدار سر مویی بود
باز گویی که ز اموات هیاهویی بود
گاه آوازه یک پروازی
رسد از جغدی و گه آوازی
تیره سنگی سر هر مقبره ای کرده وطن
چون درختان بریده ز کمر در به چمن
زیر پایم همه جا جمجمه خلق کهن
با همه خامشی آنان به سخن با من و من
