ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۱ - جمهوری سوار،تفصیل جناب جمبول - میرزاده عشقی | ناهید
شاعران / میرزاده عشقی بخش ۱ - جمهوری سوار،تفصیل جناب جمبول میرزاده عشقی مثنوی سیاسی یا داستان کاکا عابدین و یاسی در صفحه اول روزنامه قرن بیستم آخرین شماره کاریکاتور مردی خرسوار را نشان می دهد که خود را به پای خم رسانیده و مشغول تناول شیره است و در کنار کاریکاتور مزبور چنین نوشته شده جناب جمبول بر خر جمهوری سوار شده شیره ملت را مکیده و می خواهد به سر ما شیره بمالد سپس در صفحه دوم جریده مذکور اشعار ذیل چاپ شده است
هست در اطراف کردستان دهی
خاندان چند کرد ابلهی
قاسم آباد است آن ویرانه ده
این حکایت اندر آن واقع شده
کدخدایی بود کاکا عابدین
سرپرست مردم آن سرزمین
خمره ای را پر ز شیره داشته
از برای خود ذخیره داشته
مرد دزدی ناقلا یاسی بنام
اهل ده در زحمت از او صبح و شام
بود همسایه بر آن کاکای زار
عابدین هر گه که می گشتی برون
یاسی اندر خانه می رفتی درون
هم از آن شیرین همی کردی دهان
این عمل تکرار هی می گشته است
شیره هم رو بر کمی می هشته است
لاجرم اطراف خم را کرد سیر
پس همه جا جای پاها را بدید
بانگ زد ای یاسی از خانه درآ
کرد گردن را ز لای در دراز
گفت او را این چنین کاکا سخن
تو چه حق داری خوری از رزق من
شیره من از بهر خود پرورده ام
خواست تا گوید که من کی کرده ام
عابدین گفتش نظر کن بر زمین
چاره ای جز عرض استغفار نیست
گفت من کردم ولی کاکا ببخش
بنده را بر حضرت مولا ببخش
بار دیگر گر که کردم این چنین
کن برونم یکسر از این سرزمین
جرم او بخشید و شد یاسی خجل
چونکه از این گفتگو چندی گذشت
نفس اماره به یاسی چیره گشت
باز میل شیره کرد آن نابکار
اشتها برد از کفش صبر و قرار
دید بسته عهد او با عابدین
که ندزدد شیره اش را بعد از این
فکر بسیاری نمود آن نابکار
تا در این بابت برد حیله بکار
رفت بر پشت خری شد جایگزین
راند خر را در سرای عابدین
دست خود را در درون خم ببرد
تا دلش می خواست از آن شیره خورد
کار خود را کرد چون بر پشت خر
با همان خر آمد از خانه به در
بار دیگر باز کاکا در رسید
تا نماید شیره اش را بازدید
باز دید اوضاع خم بر هم شده
اندرون خمره هم سر برد و دید
سخت در حیرت فرو شد عابدین
هم ز خر بد دل هم از یاسی ظنین
پیش خود می گفت این و می گریست
ای خدا این کار آخر کار کیست
گر که خر کردست خر را نیست دست
یاسی ار کردست یاسی بی سم است
زد دو دستی بر سر آخر عابدین
وز تعجب بانگ بر زد این چنین
من که از این کار سر نارم به در
این حکایت زین سبب کردم بیان
هر که اندر خانه دارد مایه ای
همچو یاسی دارد او همسایه ای
آنکه دایم کار یاسی می کند
ملک ما را خوردنی فهمیده است
بر سر ما شیره ها مالیده است
او گمان دارد که ایران بردنی است
همچو شیره سرزمینی خوردنی است
با وثوق الدوله بست اول قرار
دید از آن حاصلی نامد به کار
پول او خوردند بر زیرش زدند
پشت پا بر فکر و تدبیرش زدند
چونکه او مأیوس گردید از وثوق
کودتایی کرد و ایران شد شلوق
زد به فکر پست آنها پشت پا
کودتا هم کام او شیرین نکرد
این حنا هم دست او رنگین نکرد
ملت آنرا زود بر هم می زند
مردمان از نام او رم می کنند
مقصدش را زود بر هم می زنند
گفت آن به تا بر آید کام من
از رهی کآنجا نباشد نام من
اندرین ره مدتی اندیشه کرد
تا که آخر کار یاسی پیشه کرد
هم از آن بر دست خود گیرم عنان
زانچه کردم بعد از این بدتر کنم
پای جمهوری چو آمد در میان
خر شوند از رؤیتش ایرانیان
پس بریزم در بر هر یک علیق
جمله را افسار سازم زین طریق
فرق جمعی شیره مالی می کنم
خمره را از شیره خالی می کنم
ظاهرا جمهوری پر زرق و برق
وز تجدد هم کله آنرا به فرق
خر شود بد نام و یاسی شیره لیس
کرد زین رو پخت و پز با سوسیال
گفت با آنها روم در یک جوال
شد سوار خر که دزدد شیره را
پس بگیرد پنج میلیون لیره را
نقش جمهوری به پای خر ببست
محرمانه زد به خم شیره دست
هم ز خر بدبین و هم از خر سوار
های و هو کردند کاین جمهوری است
در قواره از چه او یغفوری است
این چه بیرق های سرخ و آبی است
مردم این جمهوری قلابی است
کره خر رم کرد پا بر دو گذاشت
نه به زر قصدش ادا شد نه به زور
شیره باقی ماند یارو گشت بور