شمارهٔ ۱ - آبروی دولت
دولت به ریش زرد ظهیر آبرو گرفت کناس را بیار که کابینه بو گرفت بعد از دو سال خواست تدین کند نماز با فاضل آب حوض سفارت وضو گرفت نازم به رهنما که تدین کشید رنج در پیشگاه اجنبی و مزد ا
۱۴ شعر از میرزاده عشقی
دولت به ریش زرد ظهیر آبرو گرفت کناس را بیار که کابینه بو گرفت بعد از دو سال خواست تدین کند نماز با فاضل آب حوض سفارت وضو گرفت نازم به رهنما که تدین کشید رنج در پیشگاه اجنبی و مزد ا
مرا چه کار که یک عمر آه و ناله کنم که فکر مملکت شش هزار ساله کنم وطن پرستی مقبول نیست در ایران قلم بیار من این ملک را قباله کنم من التزام ندادم که گر در این ملت نبود حس وطن دوستی ا
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود دیدی چه خبر بود این مجلس چهارم خودمانیم ثمر داشت والله ضرر داشت صد شکر که عمرش چو زمانه بگذر بود دی
در ده سگ زشتی بود موریخته و لاغر پیوسته دم اندر پا پژمرده سر و یالی چندی سوی شهر آمد از شدت بی قوتی اشکم ز عزا برهاند تا ماند در آنسالی ناگاه چه باز آمد دیدند که گردیده در فربهی و
کار و بارت جور مهیا شده نور علی نور مهیا شده دخترکی خوب مهیا شده خفته و خود عور مهیا شده تاری و تنبور مهیا شده هم آب انگور مهیا شده بس آجیل شور مهیا شده تریاک و وافور مهیا شده مهدی