قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳
ناصرخسرو قبادیانیخداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
نه اندر وحدتش کثرت نه محدث زین همه تنها
چه گویی از چه او عالم پدید آورد از لولو
که نه مادت بد و صورت نه بالا بود و نه پهنا
همی گویی که بر معلول خود علت بود سابق
چنان چون بر عدد واحد و یا بر کل خود اجزا
به معلولی چو یک حکم است و یک وصف آن دو عالم را
چرا چون علت سابق توانا باشد و دانا
هر آنچ امروز نتواند به فعل آوردن از قوت
نیاز و عجز اگر نبود ورا چه دی و چه فردا
همی گویی زمانی بود از معلول تا علت
پس از ناچیز محض آورد موجودات را پیدا
زمانی کز فلک زاید فلک نابوده چون باشد
زمان و چیز ناموجود و ناموجود بی مبدا
