قصیدهٔ شمارهٔ ۱
ای قبه گردنده بی روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا فرزند توایم ای فلک ای مادر بدمهر ای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است پاکیزه خرد نیست نه ای
۲۸۱ شعر از ناصرخسرو قبادیانی
ای قبه گردنده بی روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا فرزند توایم ای فلک ای مادر بدمهر ای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است پاکیزه خرد نیست نه ای
ای گشته جهان و دیده دامش را صد بار خریده مر دلامش را بر لفظ زمانه هر شبانروزی بسیار شنوده ای کلامش را گفته است تو را که بی مقامم من تا چند کنی طلب مقامش را بارنده به دوستان و یاران
اصل نفع و ضر و مایه خوب و زشت و خیر و شر نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر خیر و شر آن جهان از بهر او شد
ای به هوا و مراد این تن غدار مانده به چنگال باز آز گرفتار در غم آزت چو شیر شد سر چون قیر وان دل چون تازه شیر تو شده چون قار آز تو را گل نماید ای پسر از دور لیک نباشد گلش مگر همه جز
یکی خانه کردند بس خوب و دلبر درو همچنو خانه بی حد و بی مر به خانه مهین درنشاندند جفتان به یک جا دو خواهر زن و دو برادر دو زن خفته اند و دو مرد ایستاده نهفته زنان زیر شویان خود در ن