قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰
ناصرخسرو قبادیانیای نام شنوده عاجل و آجل
بشناس نخست آجل از عاجل
عاجل نبود مگر شتابنده
هرگز نرود زجای خویش آجل
زین چرخ دونده گر بقا خواهی
در خورد تو نیست نیست این مشکل
چنگال مزن در این شتابنده
که ت زود کند چو خویشتن زایل
کشتی است جهان چو رفت رفتی تو
ور می نروی ازو طمع بگسل
تو با خردی و این جهان نادان
اندر خور تو کجاست این جاهل
با عقل نشین و صحبت او کن
از عقل جدا کجا شود عاقل
عقل است ابدی اگر بقا بایدت
از عقل شود مراد تو حاصل
چون خویشتنت کند خرد باقی
فاضل نشود کسی جز از فاضل
