قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵
ناصرخسرو قبادیانیمر جان مرا روان مسکین
دانی که چه کرد دوش تلقین
گفتا چو ستور چند خسپی
بندیش یکی ز روز پیشین
بنگر که چه کرده ای به حاصل
زین خوردن شور و تلخ و شیرین
بسیار شمرد بر تو گردون
آذارو دی و تموز و تشرین
بنگر که چو شنبلید گشته است
آن لاله آب دار رنگین
وان عارض چون حریر چینی
گشته است به فام زرد و پرچین
شاهین زمانه قصد تو کرد
بربایدت این نفایه شاهین
تنین جهان دهان گشاده است
پرهیز کن از دهان تنین
جان و تن تو دو گوهر آمد
