بخش ۴
نصرالله منشیملک گفت اگر آن از جهت تو بر سبیل ابتدا رفتی تحرز نیکو نمودی ولکن چون بر سبیل قصاص و جزا کاری پیوستی و قضیت معدلت همین است مانع ثقت و موجب نفرت چیست فنزه گفت موضع خشم در ضمایر موجع است و محل حقد در دلها مولم و اگر به خلاف این چیزی شنوده شود اعتماد را نشاید که زبان در این معانی از مضمون عقیدت عبارت راست نکند و بیان در این سفارت حق امانت نگزارد اما دلها یک دیگر را شاهد عدل و گواه به حق است و از یکی بر دیگری دلیل توان گرفت و دل تو در آنچه می گویی موافق زبان نیست و من صعوبت صولت ترا نیکو شناسم و در هیچ وقت از باس تو ایمن نتوانم بود
کز کوه گاه زخم گران تر کنی رکاب
وز باد وقت حمله سبک تر کنی عنان
ملک گفت میان دوستان و معارف احقاد و ضغاین بسیار حادث گردد چه امکان جهانیان از بسته گردانیدن راه آزار و خصومت قاصر است و هرکه به نور عقل آراسته باشد و به زینت خرد متحلی بر میرانیدن آن حرص نماید و از احیای آن تجنب لازم شمرد فنزه گفت العوان لاتعلم الخمرة من گرم و سرد جهان بسیار دیده ام و عمر در نظاره مهره بازی چرخ به پایان رسانیده ام و بسیار نفایس زیر حقه این دهر بوالعجب به باد داده ام و از ذخایر تجربت و ممارست استظهاری وافر حاصل آورده و به حقیقت بشناخته که هرکه بر پشت کره خاک دست خویش مطلق دید دل او چون سر چوگان به همگنان کژ شود و بر اطلاق فرق مروت را زیر قدم بسپرد و روی آزرم وفا را خراشیده گرداند و بر من این معانی نگردد و پیر فریفتن روزگار ضایع گردانیدن است
