بخش ۱
رای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن...

ابوالمعالی نصرالله منشی از دبیران دستگاه حکومت غزنویان و معاصر بهرامشاه و خسروشاه غزنوی است. وی به عربی نیز شعر میسروده است و به روایت عوفی در لباب الالباب در اثر سعایت بدخواهان در زمان خسروشاه غزنوی به زندان افتاد و کشته شد. اثر مهم وی ترجمهٔ آزاد کلیله و دمنه از عربی (ترجمه شده از پهلوی به عربی توسط عبدالله بن مقفع) است که آن را به نثری مسجع و آمیخته به انواع روایات و اشعار فارسی و عربی درآورده است.
رای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن...
اگر بدین کتاب دابشلیم را که عرصه ملک او حصنی دو سه ویران و جنگلی پنج شش پرخار بوده ست - بندگان این دولت را که پاینده باد اضعاف آن ملک هست - ذکری باقی توانست شد که بر امتداد روزگار ...
چنین گوید برزویه مقدم اطبای پارس که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود و اول نعمتی که ایزد تعالی و تقدس بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشا...
رای گفت شنودم داستان تصون از خداع دشمن و توقی از نفاق خصم و فرط تجنب و کمال تحرز که ازان واجبست اکنون بیان کند مثل آن کس که د رکسب چیزی جد نماید و پس از ادراک نهمت غفلت برزد تا ضای...
رای گفت برهمن را که شنودم داستان دوستان موافق و مثل برادران مشفق اکنون اگر دست دهد بازگوید از جهت من مثل دشمنی که بدو فریفته نشاید گشت اگرچه کمال ملاطفت و تضرع و فرط مجاملت و تواضع...
رای گفت برهمن را که شنودم مثل دو دسوت که بتضریب نمام و سعایت و فتان چگونه ازیک دیگر مستزید گشتند و بعداوت و مقاتلت گراییدن تا مظلومی بی گناه کشته شدو روزگار داد وی بداد که هدم بنای...
رای گفت برهمن را شنودم داستان کسی که بر مراد خود قادر گردد و در حفظ ان اهمال نماید تا در سوز ندامت افتاد و به غرامت و موونت ماخوذ گردد اکنون بیان کند مثل آنکه در امضای عزایم تعجیل ...
رای گفت برهمن را شنودم مثل بدکردار متهور که درایذا غلو نماید و چون به مثل آن مبتلا شود در پناه توبت و انابت گریزد اکنون بازگوید مثل آنکه پیشه خود بگذارد و حرفی دیگر اختیار کند و چو...
رای گفت شنودم مثل حلم و تفضیل آن بر دیگر محاسن اخلاق ملوک و مناقب عادات جهان داران اکنون بازگوید داستان ملوک در معنی اصطناع به خدمتگاران و ترجیح جانب صواب در استخدام ایشان تا مقرر ...
رای گفت شنودم مثل اصطناع ملوک و احتیاط واجب دیدن در آنچه تا بدگوهر نادان را استیلا نیفتد که قدر تربیت نداند و شکر اصطناع نگزارد اکنون بازگوید که چون کریم عاقل و زیرک واقف بسته بند ...
رای گفت شنودم مثل دشمن آزرده که دل بر استمالت او نیارامد اگر چه در ملاطفت مبالغت نماید و در تودد تنوق واجب دارد اکنون بازگوید داستان ملوک در آنچه میان ایشان و نزدیکان حادث گردد پس ...
رای هند فرمود برهمن را که بیان کن از جهت من مثل دو تن که با یک دیگر دوستی دارند و به تضریب نمام خاین بنای آن خلل پذیرد و به عداوت و مفارقت کشد برهمن گفت هرگاه دو دوست به مداخلت شری...
رای گفت شنودم داستان آنکه از پیشه آباء و اجداد خویش اعراض نماید و نخوتی در دماغ کند که اسباب آن مهیا نباشد تا از ادراک مطلوب محجوب گردد و رجوع بسمت اصل بیش ممکن نگردد اکنون بازگوید...
رای گفت برهمن را شنودم مثل کسی که دشمنان غالب و خصوم قاهر بدو محیط شوند و مفزع و مهرب از همه جوانب متعذر باشد و او به یکی ازیشان طوعا او کرها استظهار جوید و با او صلح پیوندد تا از ...
رای گفت شنودم مثل آن کس که بی فکرت و رویت خود را در دریای حیرت و ندامت افگند و بسته دام غرامت و پشیمانی گردانید اکنون بازگوید داستان آنکه دشمنان انبوه از چپ و راست و پس و پیش او در...
رای گفت برهمن را معلوم گشت داستان ساعی نمام که چگونه جمال یقین را بخیال شبهت بپوشانید تا مروت شیر مجروح شد و سمت نقض عهد بدان پیوست و دشمنایگی در موضع دوستی و وحشت بجای الفت قرار گ...
چنین گوید ابوالحسن عبدالله ابن المقفع رحمه الله پس از حمد باری عز اسمه و درود بر سید المرسلین علیه الصلاة و السلام که ایزد تبارک و تعالی بکمال قدرت و حکمت عالم را بیافرید و آدمیان ...
سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان است و انوار حکمت او در دل شب تاری درخشان بخشاینده ای که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد جباری که نیش پشه را...
این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده علما و براهمه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال و همیشه حکمای هر صنف از اهل عالم می کوشیدند و به دقایق حیلت گرد آن می گشتند که مجموعی ساز...
و هرگاه حوادث به عاقل محیط شود باید که در پناه صواب رود و بر خطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند چه هر که بی راهبر به عمدا در راه جهول رود و از راه راست و شارع عام...
آخر رای من بر عبادت قرار گرفت چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد و چون از لذات دنیا با چندان وخامت عاقبت ابرام نمی باشد و هر آینه تلخی اندک که شیرینی بسیار ثمرت دهد بهتر که ش...
چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد پنداشت که نصیحتی خواهد کرد روی به نزدیکان خویش آورد و گفت مردم هنرمند با مروت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان ق...
مادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نیست لکن در این واقعه او را تجربت...
و ملک یک شب به نزدیک ایران دخت رفتی و یک به نزدیک قوم دیگر شبی که نوبت حجره ایران دخت بود به حکم میعاد آنجا خرامید مستوره تاج بر سر نهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش مل...