بخش ۱۰
نصرالله منشیمادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نیست لکن در این واقعه او را تجربتی افتاد بزرگ بدان عبرت گیرد و بدگمانی بطایفه ای که ببدگفت ناصحان و تقبیح حال ایشان تقرب می کنند مضاعف گرداند و از هیچ خاین سماع سعایتی جایز نشمرد مگر آن را برهانی بیند که دران از تردد استغنا افتد و بی خطر شناسد ترهات اصحاب اغراض که در نزدیکان و محارم گویند اگر چه موجز و مختصر باشد که آن بتدریج مایه گیرد و بجایی رسد که تدارک صورت نبندد
از نیل و فرات و دجله جویی زاید
پس موج زند که پیل را برباید
و گیاه تر چون فراهم می آرند ازان رسنها می تابند که پیل آن را نمی تواند گسست و از پاره کردن آن عاجز می آید در جمله خرد و بزرگ آن را که رسانند تاویل باید طلبید و گرد رخصت و دفع گشت
و از تقریب هشت کس حذر واجب است اول آنکه نعمت منعمان را سبک دارد و کفران آن سبک دست دهد و دوم آنکه بی موجبی در خشم شود سوم آنکه بعمر دراز مغرور باشد و خود را از رعایت حقوق بی نیاز پندارد چهارم آنکه راه قطیعت و غدر پیش او گشاده و سهل نماید و پنجم آنکه بنای کارهای خود برعداوت نهد و نه بر راستی و دیانت و ششم آنکه در ابواب سهو رشته با خویشتن فراخ گیرد و قبله دل هوا را سازد و هفتم آنکه بی سببی در مردمان بدگمان گردد و بی دلیل روشن اهل ثقت را متهم گرداند هشتم آنکه بقلت حیا مذکور باشد و بشوخی و وقاحت مشهور
و برهشت کس اقبال فرمودن فرض است اول آنکه شکر احسان لازم شمرد و دوم آنکه عقده عهد او بحوادث روزگار وهنی نپذیرد و سوم آنکه تعظیم ارباب تربیت و مکرمت واجب بیند و چهارم آنکه از غدر و فجور بپرهیزد پنجم آنکه در حال خشم برخویشتن قادر باشد ششم آنکه بهنگام طمع سخاوت ورزد هفتم آنکه به اذیال شرم و صلاح تمسک نماید هشتم آنکه از مجالست اهل فسق و فحش پهلو تهی کند
