بخش ۱ - باب شیر و شغال
رای گفت شنودم مثل دشمن آزرده که دل بر استمالت او نیارامد اگر چه در ملاطفت مبالغت نماید و در تودد تنوق واجب دارد اکنون بازگوید داستان ملوک در آنچه میان ایشان و نزدیکان حادث گردد پس
۱۴ شعر از نصرالله منشی
رای گفت شنودم مثل دشمن آزرده که دل بر استمالت او نیارامد اگر چه در ملاطفت مبالغت نماید و در تودد تنوق واجب دارد اکنون بازگوید داستان ملوک در آنچه میان ایشان و نزدیکان حادث گردد پس
مادر شیر چون بدانست که صدق شگال از غبار شبهت بیرون آمد و حجاب ریبت از جمال اخلاص برداشته شد شیر را گفت این جماعت را امانی داده شد و رجوع ازان ممکن نیست لکن در این واقعه او را تجربت
و چون شیر موقع اهتمام مادر و شفقت او در تلافی این حادثه بدید شکرو عذر بسیار وی را لازم شناخت و گفت ببرکات و میامن هدایت تو راه تاریک مانده روشن شد و کار دشوار بوده آسان گشت و به بر
شگال جواب داد که هر روز مرا سری و دستاری نیست این کرت خلاص یافتم اما جهان از حاسد و بدگوی پاک نتوان کرد و تا اقبال ملک بر من باقی است حسد یاران برقرار باشد و بدین استماع که ملک سخن
شیر گفت سخن تو نیکو و آراسته است لکن بقوت و درشت جواب داد کهدل ملک در امضای باطل قوی تر و درشت تر از سخن منست در تقریر حق و چون تزویر و بهتان سبک استماع افتاد واجب کند که شنودن صدق
شیر پرسید که کدام موضع است که ازان مدخل توان گفت گویند در دل بنده تو وحشتی حادث شده است بدانچه در حق او فرمودی و امروز مستزید و آزرده ست و این جایگاه بدگمانی است خاصه ملک را در باب