بخش ۱۳
نصرالله منشیشیر گفت سخن تو نیکو و آراسته است لکن بقوت و درشت جواب داد کهدل ملک در امضای باطل قوی تر و درشت تر از سخن منست در تقریر حق و چون تزویر و بهتان سبک استماع افتاد واجب کند که شنودن صدق و صواب گران نیاید و زینهار تا این حدیث را بر دلیری و بی حرمتی فرموده نیاید که دو مصلحت ظاهر را متضمن است یکی آنکه مظلومان را بقصاص خرسندی حاصل آید و ضمایر ایشان از غل و استزادت پاک شود و چنان نیکوتر که آنچه در دل من است ظاهر کنم تا حضور و غیبت من ملک را یکسان گردد و چیزی باقی نماند که سبب عداوت و موجب غصه تواند بود و دیگر آنکه خواستم که حاکم این حادثه عقل رهنمای و عدل جهان آرای ملک باشد و امضای حکم پس از شنودن سخن متظلم نیکوتر آید
شیر گفت همچنین است لاجرم تثبت در کار تو بجای آوردیم و در استخلاص تو از این غرقاب عنایت فرمود جواب گفت اگر مخرج به رای و رافت ملک اتفاق افتاد تعجیل بکشتن هم بفرمان او بود شیر فرمود که تو ندانی که طلب مخلص از ورطه هلاک اگر چه قصدی رفته باشد شایع تر احسانی و فاضل تر امتنانی است شگال گفت همچنین است و من بعمرهای دراز شکر کرامات و عواطف نتوانم گزارد و این عفو و رحمت پس از وعده انکار و عقوبت بر همه نعمتها راجح است
و پیش ازین ملک را مخلص و مطیع و یک دل و ناصح بودم و جان و بینایی فدای رضای او می داشتم
چون دست بکردم آنچه فرمودی تو
