بخش ۱۱
نصرالله منشیو چون شیر موقع اهتمام مادر و شفقت او در تلافی این حادثه بدید شکرو عذر بسیار وی را لازم شناخت و گفت ببرکات و میامن هدایت تو راه تاریک مانده روشن شد و کار دشوار بوده آسان گشت و به براءت ساحت امینی واقف و کاردانی کافی علم افتاد و بی گناهی صادق از تهمت بیرون آمد
پس ثقت او بامانت شگال بیفروزد و زیادت اکرام و تربیت و معذرت و ملاطفت ارزانی داشت و شگال را پیش خواند و گفت این تهمت را موجب مزید ثقت و مزیت اعتماد باید پنداشت و تیمار کارها که بتو مفوض بوده ست برقرار معهود می داشت شگال گفتاین چنین راست نیاید ملک سوابق عهود را فروگذاشت و محال دشمنان را در ضمیر مجال تمکن داد
آنی که ز دل وفا برانداخته ای
با دشمن من تمام در ساخته ای
دل را زوفا چرا بپرداخته ای
مانا که مرا هنوز نشناخته ای
شیر گفت از این معانی هیچ پیش خاطر نشاید آورد که نه در طاعت و مناصحت تو تقصیری بود و نه در عنایت و تربیت ما
قوی دل باش و روی بخدمت آر
