بخش ۱ - باب زرگر و سیاح
رای گفت شنودم مثل حلم و تفضیل آن بر دیگر محاسن اخلاق ملوک و مناقب عادات جهان داران اکنون بازگوید داستان ملوک در معنی اصطناع به خدمتگاران و ترجیح جانب صواب در استخدام ایشان تا مقرر
۴ شعر از نصرالله منشی
رای گفت شنودم مثل حلم و تفضیل آن بر دیگر محاسن اخلاق ملوک و مناقب عادات جهان داران اکنون بازگوید داستان ملوک در معنی اصطناع به خدمتگاران و ترجیح جانب صواب در استخدام ایشان تا مقرر
آورده اند که جماعتی از صیادان در بیابانی از برای دد چاهی فروبردند ببری و بوزنه ای و ماری دران افتادند و بر اثر ایشان زرگری هم بدان مضبوط گشت و ایشان از رنج خود به ایذای او نرسیدند
در جمله چندانکه به شهر رسید او را طلب کرد چون بدو رسید زرگر استبشاری تمام فرمود و او را به اعزاز و اجلال فرود آورد و ساعتی غم و شادی گفتند و از مجاری احوال یک دیگر استعلامی کردند د
مار جواب داد که از سر معذرت درگذر که مکارم تو سابق است و سوابق تو راجح پس بر بالایی شد و آواز داد که همه اهل گوشک بشنودند و کس او را ندید که داروی مارگزیده نزدیک سیاح محبوس است زود