بخش ۱
رای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن
۳ شعر از نصرالله منشی
رای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن
آورده اند که شیری ماده با دو بچه در بیشه ای وطن داشت روزی به طلب صید از بیشه بیرون رفت تیراندازی بیامد و هر دو بچه او را بکشت و پوست بکشید چون شیر بازآمد و بچگان را از آن گونه بر ز
چون شیر این سخن بشنود حقیقت آن بشناخت و متیقن گشت که آن ناکامی او را از خودکامی بروی آمده ست بترک ناشایست بگفت و از خوردن گوشت باز بود وبمیوها قانع گشت و راست گفته اند ذوالجهل یفعل