بخش ۳
نصرالله منشیچون شیر این سخن بشنود حقیقت آن بشناخت و متیقن گشت که آن ناکامی او را از خودکامی بروی آمده ست بترک ناشایست بگفت و از خوردن گوشت باز بود وبمیوها قانع گشت و راست گفته اند
ذوالجهل یفعل ماذوالعقل فاعله
فی النایبات ولکن بعد ما افتضحا
چون شگال اقبال شیر بر میوه که قوت او بود بدید رنجور شد واو را گفت
آسان روزی خود گرفتی و از قوت دیگران که ترا دران ناقه و جملی نیست خوردن گرفتی درخت خود بقوت تو وفا نکند و این درخت و میوه و کسانی که قوت ایشان بدان تعلق دارد سخت زود هلاک شوند چه ارزاق ایشان فرا خصمی بزرگ و شریکی عظیم افتاد اثر ظلم تو در جانها ظاهر می گشت امروز نتیجه زهد تو در نانها ظاهر می گردد در هر دو حالت عالمیان را از جور تو خلاص ممکن نیست خواهی در معرض تهور و فساد باش خواه در لباس عفت و صلاح
گر توی پس مکش زما رگ و پی
ور خدایست شرم دار از وی
چون شیر این فصل بشنود از خوردن میوه اعراض کرد و روزگار در عبادت مستغرق گردانید و با خود اندیشید
چند از این باد خاک و آتش و آب
وز دی و تیر وز تموز و بهار
