بخش ۱
نصرالله منشیرای گفت شنودم مثل ملوک در آنچه میان ایشان و خدم تازه گردد از خلاف و خیانت و جفا و عقوبت و مراجعت به تجدید اعتماد که بر ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل اکنون بیان کند از جهت من داستان آن کس که برای صیانت نفس و رعایت مصالح خویش از ایذای دیگران و رسانیدن مضرت به جانوران باز باشد و پند خردمندان را در گوش گذارد تا به امثال آن درنماند برهمن جواب داد که بر تعذیب حیوان اقدام روا ندارند مگر جاهلان که میان خیر و شر و نفع و ضر فرق نتوانند کرد و به حکم حمق خویش از عواقب اعمال غافل باشند و نظر بصیرت ایشان به خواتم کارها کم تواند رسید که علم اصحاب ضلالت از ادراک مصالح بر اطلاق قاصر است و حجاب جهل احراز سعادت را مانعی ظاهر و خردمند هرچه بر خود نپسندد در باب همچو خودی چگونه روا دارد قال النبی صلی الله علیه کیف تبصر القذاة فی عین اخیک و لاتبصر الجذل فی عینک
بد می کنی و نیک طمع می داری
هم بد باشد سزای بدکرداری
و بباید دانست که هر کرداری پاداشی است که هر آینه به ارباب آن برسد و به تأخیری که در میان افتد مغرور نشاید بود که آنچه آمد نیست نزدیک باشد اگرچه مدت گیرد اگر کسی خواهد که بدکرداری خود را به تمویه و تلبیس پوشیده گرداند و به زرق و شعوذه خود را در لباس نیکوکاری جلوه دهد چنانکه مردمان بر وی ثنا گویند و به دور و نزدیک ذکر آن سایر شود بدین وسیلت هرگز نتایج افعال ناپسندیده از وی مصروف نگردد و ثمره آن خبث باطن هرچه مهناتر بیابد آنگاه پند پذیرد و به اخلاق ستوده گراید و نظیر این نشانه افسانه شیر است و آن مرد تیرانداز رای پرسید که
