بخش ۱ - باب برزویهٔ طبیب
چنین گوید برزویه مقدم اطبای پارس که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود و اول نعمتی که ایزد تعالی و تقدس بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشا
۱۴ شعر از نصرالله منشی
چنین گوید برزویه مقدم اطبای پارس که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود و اول نعمتی که ایزد تعالی و تقدس بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشا
آخر رای من بر عبادت قرار گرفت چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد و چون از لذات دنیا با چندان وخامت عاقبت ابرام نمی باشد و هر آینه تلخی اندک که شیرینی بسیار ثمرت دهد بهتر که ش
و بباید شناخت که اطراف عالم پر بلا و عذاب است و آدمی از آن روز که در رحم مصور گردد تا آخر عمر یک لحظه از آفت نرهد چه در کتب طب چنین یافته می شود که آبی که اصل آفرینش فرزندان است چو
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و اندوه آز و شره و خطر کسب و طلب در میان آید و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما و سر
چون فکرت من بر این جمله به کارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است و قدر ایام عمر خویش نمی داند و در نجات نفس نمی کوشد از مشاهدت این حال در شگفت ع