بخش ۱ - بازجست کار دمنه
رای گفت برهمن را معلوم گشت داستان ساعی نمام که چگونه جمال یقین را بخیال شبهت بپوشانید تا مروت شیر مجروح شد و سمت نقض عهد بدان پیوست و دشمنایگی در موضع دوستی و وحشت بجای الفت قرار گ
۱۵ شعر از نصرالله منشی
رای گفت برهمن را معلوم گشت داستان ساعی نمام که چگونه جمال یقین را بخیال شبهت بپوشانید تا مروت شیر مجروح شد و سمت نقض عهد بدان پیوست و دشمنایگی در موضع دوستی و وحشت بجای الفت قرار گ
بشهری از شهرهای عراق طبیبی بود حاذق و مذکور بیمن معالجت مشهور بمعرفت دارو و علت رفق شامل و نصح کامل مایه بسیار و تجربت فراوان دستی چون دم مسیح و دمی چون قدم خضر صلی الله علیه روزگا
یکی از حاضران گفتسزاوارتر کسی که چگونگی مکر او از عوام نباید پرسید و خبث ضمیر او بر خواص مشتبه نگردد این بدبختست که علامات کژی سیرت در زشتی صورت او دیده می شود قاضی پرسید که آن علا
و دوستی ازان کلیله روزبه نام بنزدیک دمنه آمد و از وفات کلیله اعلام داد دمنه رنجور و متاسف گشت و پرغم و متحیر شدو از کوره آتش دل آهی برآورد و از فواره دیأه آب بر رخسار براند و گفت د
دیگر روز دمنه را بیرون آوردند و قضات فراهم آمدند و در مجمع عام بنشستند و معتمد قاضی همان فصل روز اول تازه گردانید چون کسی در حق وی سخنی نگفت مقدم قضات روی بدو آورد و گفت اگر چه حاض