بخش ۱۳
نصرالله منشیدیگر روز دمنه را بیرون آوردند و قضات فراهم آمدند و در مجمع عام بنشستند و معتمد قاضی همان فصل روز اول تازه گردانید چون کسی در حق وی سخنی نگفت مقدم قضات روی بدو آورد و گفت اگر چه حاضران ترا بخاموشی یاری می دهند دلهای همگنان در این خیانت بر تو قرار گرفته است و ترا با این سمت و وصمت در زندگانی میان این طایفه چه فایده و بصلاح حال و مآل تو آن لایق تر که بگناه اقرار کنی و بتوبت و انابت خود را از تبعت آخرت مسلم گردانی و باز رهی
اگر خوش خویی از گران قرطباتان
وگر بدخویی از گران قرطبانی
مستریح او مستراح منه وانگاه دو فضیلت ترا فراهم آید و ذکر آن برصحیفه روزگار مثبت ماند اول اعتراف بجنایت برای رستگاری آخرت و اختیار کردن دار بقا بر دار فنا و دوم صیت زبان آوری خود بدین سوال و جواب که رفت و انواع معاذیر دل پذیر که نموده شد و حقیقت بدان که وفات د رنیک نامی بهتر از حیات در بدنامی
دمنه گفت قاضی را بگمان خود و ظنون حاضران بی حجت ظاهر و دلیل روشن حکم نشاید کرد ان الظن لایغنی من الحق شییا و نیز اگر شما را این شبهت افتاده ست و طبع همه برگناه من قرار گرفته است آخر من در کار خود بهتر دانم و یقین خود را برای شک دیگران پوشانیأن از خرد و مروت و تقوی و دیانت دور باشد و بظنی که شما راست که مگر عیاذا بالله درباب اجنبی و ریختن خون او از جهت من قصدی رفتست چندین گفت گوی می رود و اعتقاهای همه تفاوت می پذیرد اگر در خون خود بی موجبی سعی پیوندم دران بچه تاویل معذور باشم که هیچ ذاتی را بر من آن حق نیست که ذات مرا و آنچه در حق کمتر کسی از اجانب جایز شمرم و از روی مروت بدان رخصت نیابم درباب خود چگونه روا دارم ازاین سخن درگذر اگر نصیحتست به ازین باطد کرد و اگر خدیعتست پس از فضیحت دران خوض نمودن بابت خردمندان نتواند بودن
