بخش ۷
نصرالله منشیو این مثل بدان آوردم تا ملک بداند که در کار من تعجیل نشاید کرد و بحقیقت بباید شناخت که من این سخن از بیم عقوبت و هراس هلاک نمی گویم چه مرگ اگر چه خواب نامرغوب است و آسایش نامحبوب هراینه بخواهد بود و بسیار پای آوران از دست او سرگردان شدند و گریختن ممکن نیست
خیره ماند از قیام غالب او
حمله شیر و حیلت روباه
و گرمرا هزار جانستی و بدانمی که در سپری شدن آن ملک را فایده است و رای او را بدان میلی در یک ساعت برترک همه بگویمی و سعادت دو جهان دران شناسمی لکن ملک را در عواقب این کار نظری از فرایض است که ملک بی تبع نتوان داشت و خدمتگاران کافی را بقصد جوانب باطل از خللی خالی نماند
تنها مانی چو یار بسیار کشی
و بهر وقت بنده ای د رمعرض کفایت مهمانت نیفتد و مرضح اعتماد و تربیت نگردد و هر رو ز خدمتگار ثابت قدم بدست نیاید و چارک ناصح محرم یافته نشود
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زافتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
