بخش ۱۵ - عاقبت مکر
نصرالله منشیتمامی این فصول برجای نبشتند و بنزدیک شیر فرستاد مادر را بنمود چون بران واقف گشت گفت بقا باد ملک را اهتمام من در این کار بیشازین فایأه نداشتکه آن ملعون بدگمان شد و امروز حیلت و مکر او بر هلاک ملک مقصور گردد و کارهای ملک تمام بشوراند و تبعت این ازان زیادت باشد که در حق وزیر مخلص و قهرمان ناصح رواداشت این سخن در دل شیر موقع عظیم یافت و اندیشه بهرچیزی و هرجایی کشید
پس مادر را گفت بازگوی از کدام کس شنودی تا آن مرا در کشتن دمنه بهانه ای باشد گفت دشوار است بر من اظهار سر کسی که بر من اعتماد کشرده باشد و مرا بکشتن دمنه شادی مسوغ نگردد چون این ارتکاب روا دارم و رازی که بمحل ودیعت عزیز است فاش گردانم لکن از آن کس استطلاع کنم اگر اجزات یابم بازگویم
و از نزدیک شیر برفت و پلنگ را بخواند و گفت انواع تربیت و ترشیح و ابواب کرامت و تقریب که ملک در حق تو فرموده ست و می فرماید مقرر است و آثار آن بر حال تو از درجات مشهور که می یابی ظاهر و دران به اطنابی و بسطی حاجت نتواند بود وانگاه گفت واجبست بر تو که حق نعمت او بگزاری و خود را از عهده این شهادت بیرون آری و نیز نصرت مظلوم و معونت او در ایضاح حجت در حال مرگ و زندگانی اهل مروت فرض متوجه و قرض متعین شناسد چه هرکه حجت مرده پوشیده گرداند روز قیامت حجت خویش فراموش کند از این نمط فصلی مشبع برو دمید
