بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
چنین گوید ابوالحسن عبدالله ابن المقفع رحمه الله پس از حمد باری عز اسمه و درود بر سید المرسلین علیه الصلاة و السلام که ایزد تبارک و تعالی بکمال قدرت و حکمت عالم را بیافرید و آدمیان
۲۱ شعر از نصرالله منشی
چنین گوید ابوالحسن عبدالله ابن المقفع رحمه الله پس از حمد باری عز اسمه و درود بر سید المرسلین علیه الصلاة و السلام که ایزد تبارک و تعالی بکمال قدرت و حکمت عالم را بیافرید و آدمیان
چون برزویه بدید که هندو بر مکر او واقف گشت این سخن بر وی رد نکرد و جواب نرم و لطیف داد گفت من برای اظهار این سر فصول مشبع اندیشیده بودم و آن را اصول و فروع و اطراف و زوایا نهاده و
هندو گفت هیچیز بنزدیک اهل خرد در منزلت دوستی نتواند بود و هرکجا عقیدتها بمودت آراسته گشت اگر در جان و مال با یک دیگر مواسا رود دران انواع تکلف و تنوق تقدیم افتد هنوز از وجوب قاصر ب
برزویه گفت قوی تر رکنی بنای مودت را کتمان اسرار است و من در اطن کار محرم دیگر ندارم و اعتماد برکرم و عهد و حصافت تو مقصور داشته ام و می توانم دانست که خطری بزرگست اما بمروت و حریت