بخش ۱ - باب پادشاه و برهمنان
رای گفت شنودم داستان آنکه از پیشه آباء و اجداد خویش اعراض نماید و نخوتی در دماغ کند که اسباب آن مهیا نباشد تا از ادراک مطلوب محجوب گردد و رجوع بسمت اصل بیش ممکن نگردد اکنون بازگوید
۲۰ شعر از نصرالله منشی
رای گفت شنودم داستان آنکه از پیشه آباء و اجداد خویش اعراض نماید و نخوتی در دماغ کند که اسباب آن مهیا نباشد تا از ادراک مطلوب محجوب گردد و رجوع بسمت اصل بیش ممکن نگردد اکنون بازگوید
و ملک یک شب به نزدیک ایران دخت رفتی و یک به نزدیک قوم دیگر شبی که نوبت حجره ایران دخت بود به حکم میعاد آنجا خرامید مستوره تاج بر سر نهاده پیش آمد و طبق زرین پر برنج بر دست و پیش مل
پس او را با طایفه ای از محارم که خدمت سرای ملک کردندی به خانه برد و فرمود که به احتیاط نگاه دارند و در تعظیم و اکرام مبالغت لازم شمرند و شمشیری به خون بیالود و پیش ملک چون غمناکی م
آورده اند که جفتی کبوتر دانه فراهم آوردند تا خانه پر کنند نر گفت تابستان است و در دشت علف فراخ این دانه نگاه داریم تا زمستان که در صحراها بیش چیزی نیابیم بدین روزگار گذرانیم ماده ه
و پادشاه موفق آنست که تامل او از خواتم کارها قاصر نیاید و نظر بصیرت او به اواخر اعمال محیط گردد و نهمت به اختیار کم آزاری و ایثار نکوکاری مصروف دارد و سخن بندگان ناصح را استماع نما