بخش ۱۹
نصرالله منشیچندانکه ملک این کلمه بشنود شادی و نشاط بر وی غالب گشت و دلایل فرح و ابتهاج و مخایل مسرت و ارتیاح در ناصیه مبارک او ظاهر گشت
این منم یافته مقصود و مراد دل خویش
از حوادث شده بیگانه و با دولت خویش
و پس فرمود که مانع سخط و حایل سیاست آن بود که صدق اخلاص و مناصحت تو می شناختم و می دانستم که در امضای آن مثال توقفی کنی و پس از مراجعت و استطاع دران شرعی بپیوندی که سهو ایران دخت اگرچه بزرگ بود عذاب آن تا این حد هم نشایست و بر تو ای بلار در این مفاوضت تاوان نیست چه می خواستی که قرار عزیمت ما در تقدیم و تاخیر آن عرض بشناسی و به اتقانی تمام قدم در کار نهی بدین حزم خرد و حصافت تو آزموده تر گشت و اعتماد بر نیک بندگی و طاعت تو بیفزود و خدمت تو دران موقعی هرچه پسندیده تر یافت و ثمرت آن هرچه مهنا تر ارزانی داریم و خدمتگار باید که به زیور وقار و حزم متحلی باشد تا استخدام او متضمن فایده گردد و راست گفته اند که زاحم بعود او دع
پیش حصار حزم تو کان حصن دولت است
بحر محیط سنگ نیارد به خندقی
این ساعت بباید رفت و پرسش ما با فراوان آرزومندی و معذرت به ایران دخت رسانید و گفت
بی طلعت تو مجلس بی ماه بود گردون
بی قامت تو میدان بی سرو بود بستان
و تعجیل باید نمود تا زودتر بباید و بهجت و اعتداد ما که به حیات او تازه گشته است تمام گرداند و ما نیز از حجره مفارقت به حجله مواصلت خرامیم و مثال دهیم تا مجلس خرم بیارایند و بیارند
