بخش ۲۰
نصرالله منشیو بشارت خلاص و مثال حضور بهم برسانید مستوره برفور ساخته و پسیجیده بخدمت شتافت و هر دو بهم پیش ملک درآمدند پس ایران دخت زمین ببوسید و گفت شکر پادشاه را بر این بخشایش که فرمود چگونه توانم گزارد و اگر بلار بکمال حلم و رافت و فرط کرم و رحمت ملکانه ثقت مستحکم نداشتی هرگز آن تانی و تامل نیارستی کرد ملک بلار را گفت بزرگ منتی متوجه گردانیدی و من همیشه بمناصحت تو واثق بوده ام لکن امروز زیادت گشت قوی دل باش که دست تو در مملکت ما گشاده است و فرمان تو بر فرمان برداران نافذ است و بر استصواب تو در حل و عقد وصرف و تقریر اعتراضی نخواهد رفت بلارد گفت دولت ملک در مزید بسطت و دوام قدرت دایم و پاینده باد بر بندگان تقدیم لوازم عبودیت و ادای فرایض طاعت واجب است وا گر توفیقی یابند بران محمدت چشم ندارند با آنکه سوابق کرامات و سوالف عواطف پادشاهانه برخدمت بندگان رجحان پیدا و روشن دارد و اگر هزار سال عمر باشد و در طلب رضا و تحری فراغ مستغرق گردانند هزار یک آن را شکر نتوانند گزارد اما حاجت ببنده نوازی ملک آنست که پس ازین در کارها تعجیل نفرماید تا عواقب آن از ندامت و حسرت مسلم ماند
ملک گفت این مناصحت را بسمع قبول اصغا فرمودیم و در مستقبل بی تامل و مشاورت و تدبر و استخاره مثالی ندهیم و صلتی گران ایران دخت را و بلار را ارزانی داشت
