بخش ۴
نصرالله منشیو بی بلار وزیر که بقیت کفات عالم و دهات بنی آدم است وهم او از راز زمانه غدار بیاگاهاند و فراست او بر اسرار سپهر دوار اطلاع دهد نظام ممالک و رونق اعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آبادانی خزاین چگونه دست دهد
در ملک برو هیچ کس نیست برابر
سودا چه پزی بیهده طوبی و سپیدار
و بی کمال دبیر که نقش بند فلک شاگرد بنان اوست و دبیر آسمان چاکر بیان او و هر کلمه ای ازان او دری هرچه ثمین تر و سحری هرچه مبین تر صدهزار سوار و ازو نامه ای و صدهزار نیزه و ازو خامه ای
هر خط که او نویسد شیرین ازان بود
کان هست صورت سخونان چو شکرش
مصالح اطراف و حوادث نواحی چگونه معلوم شود و بر احوال اعدا و عوازم خصمان به چه تاویل وقوف افتد و هرگاه که این دو بنده کافی و این دو ناصح واقف که هر یک به محل دست گیرا و چشم بینا اند
باطل گرداند و فواید مناصحت و آثار کفایت ایشان از ملک من منقطع شود رونق کارها و نظام مهمات چگونه صورت بندد و بی پیل سپید که شخص او چو خرمن ماه خرم و تابان و چون هیکل چرخ آراسته و گردان است مهد او هم کاخی دل گشای و منظری نزه است و هم قلعتی حصین و پناهی منیع
