بخش ۱ - باب زاهد و راسو
رای گفت برهمن را شنودم داستان کسی که بر مراد خود قادر گردد و در حفظ ان اهمال نماید تا در سوز ندامت افتاد و به غرامت و موونت ماخوذ گردد اکنون بیان کند مثل آنکه در امضای عزایم تعجیل
۴ شعر از نصرالله منشی
رای گفت برهمن را شنودم داستان کسی که بر مراد خود قادر گردد و در حفظ ان اهمال نماید تا در سوز ندامت افتاد و به غرامت و موونت ماخوذ گردد اکنون بیان کند مثل آنکه در امضای عزایم تعجیل
آورده اند که زاهدی زنی پاکیزه اطراف را که عکس رخسارش ساقه ی صبح صادق را مایه داده بود و رنگ زلفش طلیعه ی شب را مدد کرده در حکم خودآورده بود و نیک حرص می نمود بر آنچه او را فرزندی ب
پارسا مردی بود و در جوار او بازارگانی بود که شهد و روغن فروختی و هر روز بامداد قدری از بضاعت خویش برای قوت او بفرستادی چیزی ازان بکار بردی و باقی در سبویی می کردی و در طرفی از خانه
زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت و بیش ذکر آن بر زبان نراند تا مدت حمل سپری شد الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد شادی ها کردند و نذرها به وفا رسانید چون مدت ملالت زن بگذشت خواست