بخش ۱ - باب شیر و گاو
رای هند فرمود برهمن را که بیان کن از جهت من مثل دو تن که با یک دیگر دوستی دارند و به تضریب نمام خاین بنای آن خلل پذیرد و به عداوت و مفارقت کشد برهمن گفت هرگاه دو دوست به مداخلت شری
۴۴ شعر از نصرالله منشی
رای هند فرمود برهمن را که بیان کن از جهت من مثل دو تن که با یک دیگر دوستی دارند و به تضریب نمام خاین بنای آن خلل پذیرد و به عداوت و مفارقت کشد برهمن گفت هرگاه دو دوست به مداخلت شری
چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد پنداشت که نصیحتی خواهد کرد روی به نزدیکان خویش آورد و گفت مردم هنرمند با مروت اگرچه خامل منزلت و بسیار خصم باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید در میان ق
چون دمنه از این سخن فارغ شد اعجاب شیر بدو زیادت گشت و جواب های نیکو و ثناهای بسیار فرمود و با او الفی تمام گرفت و دمنه به فرصت خلوت طلبید و گفت مدتی است تا ملک را بر یک جای مقیم می
آورده اند که روباهی در بیشه ای رفت آنجا طبلی دید پهلوی درختی افگنده و هرگاه که باد بجستی شاخ درخت بر طبل رسیدی آوازی سهمناک به گوش روباه آمدی چون روباه ضخامت جثه بدید و مهابت آواز
شیر را سخن موافق آمد دمنه برحسب مراد و اشارت او برفت چون از چشم شیر غایب گشت شیر تأملی کرد و از فرستادن دمنه پشیمان شد و با خود گفت در امضای این رای مصیب نبودم چه هرکه بر درگاه ملو