بخش ۳۰ - باقی سخنان شنزبه
نصرالله منشیو اگر شیر را از من شنوانیده اند و باور داشته است موجب آزمایش دیگران بوده است و مصداق تهمت من خیانت ایشان است
و اگر این هم نیست و کراهیت بی علت است پس هیچ دست آویز و پای جای نماند چه سخط چون از علتی زاید استرضا و معذرت آن را بردارد و هرچه به زرق و افترا ساخته شود اگر به نفاذ رسد دست تدارک ازان قاصر و وجه تلافی در آن تاریک باشد که باطل و زور هرگز کم نیاید و آن را اندازه و نهایت صورت نبندد
و نمی دانم در آنچه میان من و شیر رفته است خود را جرمی هرچند در امکان نیاید که دو تن بایک دیگر صحبت دارند و شب و روز و گاه و بیگاه بهدیک جا باشند و در نیک و بد و اندوه و شادی مفاوضت پیوندند چندان که تحرز و تحفظ وخویشتن داری بکار توانند داشت که سهوی نرود چه هیچ کس از سهو و زلت خالی و معصوم نتواند بود و هرگاه که به قصد و عمد منسوب نباشد مجال تجاوز اغماض اندران هرچه فراخ تر است و نیز هیچ مشاطه جمال عفو و احسان مهتران را زشتی جرم و جنایت کهتران نیست
والضد یبرز حسنه الضد
و اگر بر من خطایی خواهد شمرد جز آن نمی شناسم که در رایها جای جای برای مصلحت او را خلافی کرده ام مگر آن را بر دلیری و بی حرمتی حمل فرموده است و هیچ اشارت نبوده ست که نه در آن منفعتی و از آن فایده ای ظاهر به حاصل آمده است و با این همه البته بر سر جمع نگفته ام و در آن جانب هیبت او به رعایت رسانیده ام و شرط تعظیم و توقیر هرچه تمام تر به جای آورده و چگونه توان داشت که نصیحت سبب وحشت و خدمت موجب عداوت گردد
