بخش ۱۹
نصرالله منشیکلیله گفت این مثل بدان آوردم تا بدانی که این محنت تو بخود کشیدی و از نتایج عاقبت آن غافل بودی دمنه گفت چنین است و این کار من کردم اکنون تدبیر خلاص من چگونه می بینی کلیله گفت تو چه اندیشیده ای
گفت می اندیشم که بلطایف حیل و بدایع تمویهات گرد این غرض درآیم وبهروجه که ممکن گردد بکوشم تا او را درگردانم که اهمال و تقصیر را در مذهب حمیت رخصت نبینم و اگر غفلتی روا دارم بنزدیک اصحاب مروت معذور نباشم و نیز منزلتی نو نمی جویم و در طلب زیادتی قدم نمی گزارم که بحرص و گرم شکمی منسوب شوم و سه غرض است که عاقلان روا دارند در تحصیل آن انواع فکرت و دقایق حیلت بجای آوردن و جدنمودن در طلب نفع سابق تا بمنزلت و خیر سابق برسد و از مضرت آزموده بپرهیزد و نگاه داشتن منفعت حال و بیرون آوردن نفس از آفت وقت و تیمار داشت مستقبل در احراز خیر و دفع شر و من چون امیدوار می باشم بمنزلت خود بازرسم و جمال حال من تازه شود طریق آنست که بحیلت در پی گاو ایستم تا پشت زمین را وداع کند و در دل خاک منزلی آبادان گرداند که فراغ دل و صلاح کار شیر درانست چه در ایثار او افراط کرده است و به رکت رای منسوب گشته
کلیله گفت که در اصطناع گاو و افراشتن منزلت وی شیر را عاری نمی شناسم دمنه گفت در تقریب او مبالغتی رفت و بدیگر ناصحان استخفاف روا داشت تا مستزید گشتند و منافع خدمت ایشان ازو و فواید قربت او ازیشان منقطع شد و گویند که آفت ملک شش چیز است حرمان و فتنه و هوا و خلاف روزگار و تنگ خویی و نادانی حرمان آنست که نیک خواهان را ا زخود محروم گردند و اهل رای و تجربت را نومید فروگذارد و فتنه آنکه جنگهای ناپیوسان و کارهای نااندیشیده حادث گردد و شمشیرهای مخالف از نیام براید و هوا مولع بودن بزنان و شکار و سماع و شراب و امثال آن و خلاف روزگار وبا و قحط و غرق و حرق و آنچه بدین ماند و تنگ خویی افراط خشم و کراهیت و غلو در عقوبت و سیاست و نادانی تقدیم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و بکار داشتن مناقشت بجای مجاملت
