بخش ۶
نصرالله منشیدمنه گفت مراتب میان اصحاب مروت و ارباب همت مشترک و متنازع است هرکه نفس شریف دارد خویشتن را از محل وضیع به منزلت رفیع می رساند و هرکه را رای ضعیف و عقل سخیف است از درجت عالی به رتبت خامل گراید و بر رفتن بر درجات شرف بسیار موونتست و فروآمدن از مراتب عز اندک عوارض چه سنگ گران را به تحمل مشقت فراوان از زمین بر کتف توان نهاد و بی تجشم زیادت به زمین انداخت و هرکه در کسب بزرگی مرد بلند همت را موافقت ننماید معذور است که
اذا عظم المطلوب قل المساعد
و ما سزاواریم بدانچه منزلت عالی جوییم وب دین خمول و انحطاط راضی نباشیم
کلیله گفت چیست این رای که اندیشیده ای
گفت من می خواهم که در این فرصت خویشتن را بر شیر عرضه کنم که تردد و تحیر بدو راه یافته ست و او را به نصیحت من تفرجی حاصل آید و بدین وسیلت قربتی و جاهی یابم
کلیله گفتچه می دانی که شیر در مقام حیرتست
گفت به خرد و فراست خویش آثار و دلایل آن می بینم که خردمند به مشاهدت ظاهر هیات باطن صفت را بشناسد
کلیله گفت چگونه قربت و مکانت جویی نزدیک شیر که تو خدمت ملوک نکرده ای و رسوم آن ندانی
دمنه گفت چون مرد دانا و توانا باشد مباشرت کار بزرگ و حمل بار گران او را رنجور نگرداند و صاحب همت روشن رای را کسب کم نیاید و عاقل را تنهایی و غربت زیان ندارد
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد
شود پذیره دشمن به جستن پیکار
