بخش ۳۶ - ادامهٔ حکایت طیطوها
نصرالله منشیطیطوی نر گفتشنودم این مثل ولکن مترس و جای نگاه دار ماده بیضه بنهاد وکیل دریا این مفاوضت بشنود از بزرگ منشی و رعنایی طیطوی در خشم شد و دریا در موج آمد و بچگان ایشان را ببرد ماده چون آن بدید اضطراب کرد و گفت من میدانستم که با آب بازی نیست و تو بنادانی بچگان را به باد دادی و آتش بر من بباریدی ای خاکسار باری تدبیری اندیش طیطوی نر جواب داد که سخن به حرمت و حجت گوی و من از عهده قول خویش بیرون می آیم و انصاف خود از وکیل دریا می ستانم
در حال بنزدیک دیگر مرغان رفت و مقدمان هر صنف را فراهم آورد و حال باز گفت و در اثنای آن یاد کرد که اگر همگنان دست در دست ندهید و در تدارک این کار پشت در پشت نه ایستد وکیل دریا را جرات افزاید و هرگاه که این رسم مستمر گشت همگنان در سر این غفلت شوید مرغان جمله بنزدیک سیمرغ رفتند و صورت واقعه با او بگفتند و آینه فرا روی او داشتند که اگر در این انتقام جد ننماید بیش شاه مرغان نتواند بود سیمرغ اهتزاز نمود و قدم بنشاط در کار نهاد مرغان بمعونت و مظاهرت او قوی دل گشتند و عزیمت بر کین توختن مصمم گردانیدند وکیل دریا قوت سیمرغ و دیگر مرغان شناخته بود بضرورت بچگان طیطوی باز داد
و این افسانه بدان آوردم تا بدانی که هیچ دشمن را خوار نشاید داشت شنزبه گفتدر جنگ ابتدا نخواهم کرد اما از صیانت نفس چاره نیست دمنه گفت چون بنزدیک او روی علامات شر بینی که راست نشسته باشد و خویشتن را برافراشته و دم بر زمین می زند شنزبه گفت اگر این نشانها دیده شود حقیقت غدر از غبار شبهت بیرون آید
