بخش ۲۶
نصرالله منشیشیر گفت سخن نیک درشت و بقوت راندی و قول ناصح بدرشتی و تیزی مردود نگردد و بسمع قبول اصغا یابد و شنزبه آنگاه که خود دشمن باشد پیداست که چه تواند کرد و از وی چه فساد آید و او طعمه منست و مادت حرکت او از گیاه است و مدد قوت من از گوشت
کجا تواند دیدن گوزن طلعت شیر
چگونه یارد دیدن تذرو چهره باز
و نیز او را امانی داده ام و دالت صحبت و ذمام معرفت بدان پیوسته
ان المعارف فی اهل النهی ذمم
و در احکام مروت غدر به چه تاویل جایز توان داشت و بارها بر سرجمع با او ثناها گفته ام و ذکر خرد و دیانت و اخلاص و امانت او بر زبان رانده اگر آن را خلافی روا دارم بتناقض قول و رکت رای منسوب گردم و عهد من در دلها بی قدر شود
دمنه گفت ملک را فریفته نمی شاید بود بدانچه گوید او طعمه منست چه اگر بذات خویش مقاومت نتواند کرد یاران گیرد و برزق و مکر و شعوذه دست بکار کند و ازان ترسم که وحوش او را موافقت نمایند که همه را بر عداوت ملک تحریض کرده ست و خلاف او در دلها شیرین گردانیده و با این همه هرگز این کار را بدیگران نیفگنده و جز بذات خویش تکفل ننماید
و چون دمدمه دمنه در شیر اثر کرد گفت در این کار چه بینی جواب داد که چون خوره در دندان جای گرفت از درد او شفا نباشد مگر بقلع و طعامی که معده از هضم و قبول آن امتناع نمود و بغثیان و تهوع کشید از رنج او خلاص صورت نبندد مگر بقذف و دشمن که بمدارا و ملاطفت بدست نیاید و تمرد او بتودد زیادت گردد ازو نجات نتواند بود مگر بترک صحبت او بگوید شیر گفت من کاره شده ام مجاورت گاو را کسی بنزدیک او فرستم و این حال با او بگویم و اجازت کنم تا هرکجا خواهد برود
