بخش ۲ - حکایت
نورعلیشاهمرغ خوش خط و خال در شکنج نهالی آشیان داشت و جوجه بی پر و بال در آشیان نهان زهرآلود ماری دندان طمع گشاده قصد جوجه وی کرد مرغ از زیرکی و فراست دریافت و خار تمام نیشی در منقار گرفته بکنجی غنود مار سینه مال خود را بنهال کشید تا بلب آشیان رسید دهان باز کرد و صید کردن آغاز مرغ از چابکی خود را چالاک ساخت و خار را در دهان مار انداخت جراحت خار از دهان مار سر کرد و بنیاد هستی اش را زیر و زبر از اوج نهال به حضیض وبال افتاد و چندان سربر سنگ زد که جان بهلاکت داد
مرغ باشد سالک راه هدا
آشیانش منزل فقر و فنا
جوجه آن دربحر معرفت
خوش گرفته زیر پر طایر صفت
نفس اماره مراو را بود مار
ناوک توفیق در منقار خار
تانگویی در دهان آن خار داشت
کان گل توفیق در منقار داشت
خار بود آن لیک بهر مار بود
مرغ زیرک را گل و گلزار بود
