بخش ۹ - فصل
علی بن عثمان هجویریبدان قواک الله که یافتم این عالم را محل بعضی اسرار خداوند و مکؤنات را موضع ودایع وی و مثبتات را جایگاه لطایف آن اندر حق دوستانش و جواهر و اعراض و عناصر و اجرام و اشباح و طبایع جمله حجاب آن اسرارند و اندر محل توحید اثبات این هر یک شرک باشد پس خداوند تعالی این عالم را اندر محل حجاب بداشته است تا طبایع هر یک در عالم خود به فرمان وی طمأنینت یافته اند و به وجود خود از توحید حق محجوب گشته و ارواح اندر عالم به مزاج وی مشغول گشته و به مقارنت آن از محل خلاص خود دور مانده تا اسرار ربانی اندر حق عقول مشکل شده است و لطایف قرب اندر حق ارواح پوشیده گشته تا آدمی اندر مظله غفلت به هستی خود محجوب گشته است و در محل خصوصیت به حجاب خود معیوب گشته چنان که خداوند تعالی گفت والعصر إن الانسان لفی خسر ۱ و ۲/العصر ونیز گفت انه کان ظلوما جهولا ۷۲/الأاحزاب و رسول گفت صلی الله علیه و سلم خلق الله الخلق فی ظلمة ثم ألقی علیه نورا
پس این حجاب وی را در عالم مزاجش افتاده است به تعلق طبایع بدو و به تصرف عقل اندر او تا لاجرم به جهلی بسنده کار شده است و مر حجاب خود را از حق به جان خریدار شده از آن چه از جمال کشف بیخبر است و از تحقیق سریرت ربانی معرض و بر محل ستوران آرمیده و از محل نجات خود رمیده و بوی توحید ناشنیده و جمال احدیت نادیده و ذوق توحید ناچشیده به ترکیب از تحقیق مشاهده بازمانده و به حرص دنیا از ارادت خداوند رجوع کرده و نفس حیوانیت بی حیات ربانی مر ناطقه را مقهور کرده تا حرکات و طلبش جمله اندر نصیب حیوانیت مقرر شده است و جز خوردن و خفتن و متابع شهوات بودن هیچ چیز نداند و خداوندعزو جل مر دوستان خود را از این جمله اعراض فرمودو گفت ذرهم یأکلوا و یتمتعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون ۳/الحجر از آن چه سلطان طبع ایشان سر حق را بر ایشان بپوشیده بود و به جای عنایت و توفیق اندر حق ایشان خذلان و حرمان آمده تا جمله متابع نفس اماره گشتند که این حجاب اعظم است و منبع سوء و شر چنان که خدای تعالی گفت إن النفس لأمارة بالسوء ۵۳/یوسف
