بخش ۲۴ - جستن کبوتر شاه بر درویش و نامه نوشتن به بال او
هلالی جغتاییبود شه را کبوتری که فلک
نه پری دید مثل او نه ملک
در پریدن بلند پایه او
چون همای ارجمند سایه او
قمری از بهر بندگی کردن
پیش او رفته طوق در گردن
حلقه چشم باز را کنده
زره زر به پایش افگنده
کرده پرواز تا مه و انجم
دم همه سوده و شده همه دم
روزی آن هدهد همایون فر
بس که می زد به گرد گردون پر
از سر قصر شاه دور افتاد
اندک اندک ز راه دور افتاد
بعد از آن کز هوا فرود آمد
بر سر آن گدا فرود آمد
سر او سود بر سپهر بلند
که به فرقش همای سایه فگند
گفت فرق من آشیانه توست
قطره اشکم آب و دانه توست
آن کبوتر به فرق آن محزون
بود چون مرغ بر سر مجنون
