شمارهٔ ۹ - به میرزا اسمعیل هنر و سایر فرزندانش نگاشته
یغمای جندقیاسمعیل ندانم کار سه یک به کجا کشید از گرمابه و سفیدی و ترشی با پروا و پرهیز باش و هر چه زودتر مژده تندرستی بازرسان خسته خواهد آمد از زشت های کردار موبد با او راز مران اندیشه خوش کن و فرزند سار با خود پذیر
احمد خدا داد تو و علی را از آن دیوانه که راه چاله گز پیمود بستاند بکوش شاید نگاه مهر خدایی کاوش و کینه پیران و دانشمندان مرز را باز پردازد ده تومان از سرکار حاجی میرزا ابراهیم و آقا قربانعلی وام کردم و نوشته سپردم به تو فرستند و دریابند آماده باش دستورهای من یادت نرود چگونه و چند خود را بر نگار
ابراهیم نزدیک است از تو خشنود شوم اگر نگارش خرسندی هنر و صفایی از تو چشم سپار افتد شب های تار و روشنی های کار دو کیهان ترا از خدا خواهم خواست همشیره عباس را دیده بوسی کن و بگو اگر به کم از تو گله مند باشد تا زنده ام از تو رنجیده خواهم بود
