شمارهٔ ۲۹
یغمای جندقیقربانت شوم رهی را در نگارش استدعای ارقام علیه عالیه که استخلاص قومی بی پناه و گروهی بی گناه موقوف به زیارت و اشارت اوست راز شمار انشا تراشی و شعر فروشی خوانده اند عامی خام و خامی ناتمام از ترصیف حرفی دو
در محضر سرکار اجل والا که به اتفاق استاد سخن است و انگشت و خامه شیوا گفت زیبا نگارش چنگ هزار نای و مشت هزار دهن چه تواند سرود و به اصطلاح بازاریان جز مشت و زبان خویش از این سردسرایی و ژاژدرایی چه یارد بست و گشود
به رهی که نعل ریزد زتحیر اولین پی
همه رخش شهسواران بکجا رسم پیاده
تا گوش و چشم انبازان بزم و دمسازان راز خدام امجد والا از دید و شنید تعلیقات خنک و تلفیقات لاطایل حجاب در بندد و سیماب نجوید روی نازیبای نگارش را بدان سیاقت بزکی بستم و در پهنه خرسواری های گزارش یزکی راندم رحمت خاص خود را در تتمیم ارقام لازم التعظیم به تمام تجلی فرمای که من بنده تنک پوست و خدنگ پو است دور از آن فرخنده جان خفتان سپر و جوشن شکاف است کاغذ انعامی رسید اینک سطری بسته ام و احترام کتاب را خامه در انگشت و صفحه در مشت ثابت و ستوار نشسته حرره العبد یغما
