شمارهٔ ۵۰ - به اسمعیل هنر نوشته
یغمای جندقیزاده آزاد اسمعیل هنر را چنبر گردون حلقه انگشتری باد فرودینه فرگاه عزت برتر پایگاه دستوانه کیوان و مشتری طویله فضه و تنگ می دانست به استر و اسب و گاو و الاغ و بز و میش و دواب دوندگان بیگانه و خویش بر نخواهد تافت خانه حسیب را برات پشت باره تا حدی که در تعلیقات شرعیه محدوده است مالکانه تصرف کن و با هر پای و پر و پهلو و بالا و آیین و اندام که جان و دل جوید و از آب و گل خواهند بنوره در چین و بنیاد برافراز اگر بهاربند آسا بنایی خیزد و فراخای پهنه از گودال شارع تا محاذات خاکدان خانه کوچک باغچه سرایی شود از دیگر معماری ها زیباتر است
چار شاخه گندنای خورشیده از باغگاه دشت و دمن و سبزه زار دیوار به دیوار چیدن با دسته ها و بسته ها لاله و گل و سوری و سنبل مینو برابری یا رد کرد بلکه برتری تواند جست مالک بالاستحقاق تویی هر چه اندیشی بهر اندام و فر فرمان تراست علی العجاله تصرف است و چاره در بایست کردن آینده که هستی فزاینده باد و بخت پاینده هر چه خواهی توان کرد هجدهم ربیع الثانی سنه ۱۲۷۵ حرره ابوالحسن یغما فرزند سعادتمند احمد صفایی این نوشته را بدان دو نگین نستعلیق و طغرایی خاکسار موشح ساز خود نیز به خامه و خاتم خویش مزین کن حرره یغما
