بخش ۳۴
پیر طریقت گوید خداوندا یافته می جویم با دیده ورمیگویم که من دارم چه جویم من که بینم چه گویم شیفته این جست و جویم گرفتار این گفتگویم خداوندا خود کردم و خود خریدم آتش بر خودم خود را
۱۲۰ شعر از خواجه عبدالله انصاری
پیر طریقت گوید خداوندا یافته می جویم با دیده ورمیگویم که من دارم چه جویم من که بینم چه گویم شیفته این جست و جویم گرفتار این گفتگویم خداوندا خود کردم و خود خریدم آتش بر خودم خود را
پیر طریقت گوید خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم من خرمن نشان خود فراباد دادم یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی زندگانی و رای دو گیتی و کسب است چنانکه دانی خدایا یک چندی به کس
پیر طریقت گوید خداوندا کار آن کس کند که تواند عطا آنکس بخشد که دارد پس بنده چه تواند و چه دارد چون تو توانایی کرا توان است و در ثناء تو کرا زبان است و بی مهر تو کرا سروجان است
پیر طریقت گوید خدایا به شناخت تو زندگانیم به نصرت تو شادانیم بکرامت تو نازانیم به عزت تو عزیزانیم خداوندا ما که به تو زنده ایم هرگز کی میریم ما که بتو شادمانیم کی اندوهگین شویم ما
پیر طریقت را اتفاق افتاد که بر خرما بنی شد سیخی به شکمش در شد که تا به سینه بردرید به خویشتن نگریست و گفت حمد خدا را که نمودم تا تو را به کام خویش دیدم و بر تو نصرت یافتم رحمت خدای