شمارهٔ ۴۷
ابوالحسن فراهانیای که در هجرت شکیبایی ز دل ها می رود
هیچ می دانی که بی رویت چه بر ما می رود
تا صبا را در گلستان دیده ام آسوده ام
زان که در کویت ندارد ره که آن جا می رود
ای که در هجرت شکیبایی ز دل ها می رود
هیچ می دانی که بی رویت چه بر ما می رود
تا صبا را در گلستان دیده ام آسوده ام
زان که در کویت ندارد ره که آن جا می رود