تکه ۱ - ابیات پراکنده از رباعیات
چون نیست شدی هست ببودی صنما چون خاک شدی پاک شدی لاجرما وای ای مردم داد ز عالم برخاست جرم او کند و عذر مرا باید خواست مرغی به سر کوه نشست و برخاست بنگر که از آن کوه چه افزود و چه کا
بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.
۶۲ شعر از ابوسعید ابوالخیر
چون نیست شدی هست ببودی صنما چون خاک شدی پاک شدی لاجرما وای ای مردم داد ز عالم برخاست جرم او کند و عذر مرا باید خواست مرغی به سر کوه نشست و برخاست بنگر که از آن کوه چه افزود و چه کا
در شب تاریک برداری نقاب از روی خویش مرد نابینا ببیند بازیابد راه را طاقت پنجاه روزم نیست تا بینم تو را دلبرا شاها ازین پنجه بیفگن آه را پنج و پنجاهم نباید هم کنون خواهم تو را اعجمی
هر کسی محراب کرده ست آفتاب و سنگ و چوب من کنون محراب کردم آن نگارین روی را
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا باشد گه وصال ببینند روی دوست تو نیز در میانه ایشان ببینیا