رباعی شمارهٔ ۲۲۹
کی حال فتاده هرزه گردی داند بی درد کجا لذت دردی داند نامرد به چیزی نخرد مردان را مردی باید که قدر مردی داند
بسیاری از رباعیات و اشعار منتسب به ابوسعید در واقع از آن شاعران دیگر است. فرزندان ابوسعید در کتابهای «حالات و سخنان ابوسعید» و «اسرار التوحید» گفتهاند که جدشان جز سه بیت، شعری نگفته و آنچه در مجالس میخوانده، گفتار پیرانش بوده است.
۷۲۴ شعر از ابوسعید ابوالخیر
کی حال فتاده هرزه گردی داند بی درد کجا لذت دردی داند نامرد به چیزی نخرد مردان را مردی باید که قدر مردی داند
ای دل بر ما مباش بی دلبر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
این عمر به ابر نوبهاران ماند این دیده به سیل کوهساران ماند ای دوست چنان بزی که بعد از مردن انگشت گزیدنی به یاران ماند
اسرار وجود خام و ناپخته بماند وآن گوهر بس شریف ناسفته بماند هر کس به دلیل عقل چیزی گفتند آن نکته که اصل بود ناگفته بماند