بخش ۴۹ - دیگر باره لشکر آراستن دارا
دگر باره دارا سپه کرد ساز زهر کشوری خواست گردن فراز زساسا و از بلخ و از پارتا زارکوش و هرکانی و پارسا زکادوزن و مدیه و اوجهی زهند و زکوله هم از نجدهی ز آتور و کلدان و ارمینیه ز پون
۱۰۴ شعر از میرزا آقاخان کرمانی
دگر باره دارا سپه کرد ساز زهر کشوری خواست گردن فراز زساسا و از بلخ و از پارتا زارکوش و هرکانی و پارسا زکادوزن و مدیه و اوجهی زهند و زکوله هم از نجدهی ز آتور و کلدان و ارمینیه ز پون
گهی شاه را پهلوان خوانده است گهی عصر این را بدان رانده است گهی کشوری را کند شاه نام گهی شخص نامیده قومی تمام گهی نام جنگی شده پهلوان گهی گوید از دیو و از جاودان یکی را کند شاه سالی
چو بر چرخ گردون رسید افسرش یکی نامه آمد زدارا برش نبشته بدو اندر آن خوب و زشت به دوزخ بیامیخته از نهشت گر این گونه رفتار جز سرزنش نیابند شاهان برترمنش زپوشیده رویان چه خواهی همی جز
چو برخواند دارا بسی شد دژم به جنگ اندران رای زد بیش و کم درم داد و روزی دهان را بخواند سپه را سوی دشت اربیل راند به هامون اگر بود شیب و فراز بفرمود کردن به گردون کراز که پیل و سوار