قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲
انوری ابیوردیای سخا را مسبب الاسباب
وی کرم را مفتح الابواب
آستان تو چرخ را معبد
بارگاه تو خلق را محراب
کف تو باب کان پرگوهر
در تو باب بحر بی پایاب
عنف تو در لب اجل خنده
لطف تو در شب امل مهتاب
صاحبا گرچه از پرستش تو
حرمت شیب یافتم به شباب
از حدیث و قدیم هست مرا
آستان مبارک تو مآب
بارها عقل مر مرا می گفت
که از این بارگاه روی متاب
مایه گیرد صواب او ز خطا
گر درنگت شود بدل به شتاب
زودجنبش مباش همچو عنان
دیرآرام باش همچو رکاب
دوش با یار خویش می گفتم
سخنی دوست وار از هر باب
تا رسیدم بدین که عقل شریف
می نماید مرا طریق صواب
