قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح علاء الدین ابوعلی الحسن الشریف
سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا علاء دین که سپهریست از سنا و علا خلاصه همه اولاد خاندان نظام خلاصه به حقیقت خلاصه به سزا نظام داد مقامات ملک را به سخن چنانکه کار مقیمان خاک را به سخ
۲۰۸ شعر از انوری ابیوردی
سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا علاء دین که سپهریست از سنا و علا خلاصه همه اولاد خاندان نظام خلاصه به حقیقت خلاصه به سزا نظام داد مقامات ملک را به سخن چنانکه کار مقیمان خاک را به سخ
چون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب بگسسته شد ز خیمه مشکین شب طناب بنمود روی صورت صبح از کران شب چون جوی سیم بر طرف نیلگون سراب جستم ز جای خواب و نشستم به خانه در یک سینه پر ز آتش و
ای به نسبت با تو هرچه اندر ضمیر آمد حقیر پایه تست آنکه ناید از بلندی در ضمیر از وزارت را جلال و آفرینش را کمال ای جهان را صدر و دین را مجد و دنیا را مجیر صاحب صاحب نشانی خواجه سلطا
بر من آمد خورشید نیکوان شبگیر به قد چو سرو بلند و به رخ چو بدر منیر هزار جان لب لعلش نهاده بر آتش هزار دل سر زلفش کشیده در زنجیر گشاده طره او بر کیمن جانها دست کشیده غمزه او در کما