قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ - در صفت افلاک و بروج و مدح ناصرالدین طاهربن المظفر
انوری ابیوردیجرم خورشید دوش چون گه شام
سر به مغرب فرو کشید تمام
از بر خیمه سپهر بتافت
ماه رزین او چو ماه خیام
چون طناب شفق ز هم بگسست
شب فرو هشت پرده های ظلام
گفتیی چرخ پرده کحلیست
از پسش لعبتان سیم اندام
به تعجب همی نظر کردیم
من و معشوق من ز گوشه بام
گاه در دور و جنبش افلاک
گاه در سیر و تابش اجرام
گفتیی مهرهای سیمابیست
بر سر حقه های مینافام
این ز تاثیر آن نموده اثر
وان به تدبیر این سپرده زمام
