قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در مدح صدر معظم کمالالدین مسعود عارض
انوری ابیوردیزهی ز بارگه ملک تو سفیر سفیر
زمان زمان سوی این بنده غریب اسیر
زهی بنان تو توجیه رزق را قانون
خهی بیان تو آیات ملک را تفسیر
به ظل جاه تو در پایه سپهر نهان
به چشم جود تو در مایه وجود حقیر
نوال دست تو بطلان منت خورشید
نسیج کلک تو عنوان نامه تقدیر
به سعی نام تو شد فال مشتری مسعود
ز عکس رای تو شد جرم آفتاب منیر
گه نفاذ زهی فتنه بند کارگشای
گه وقار زهی جرم بخش عذرپذیر
کند روانی حکم تو باد را حیران
دهد شمایل حلم تو خاک را تشویر
که بود جز تو که در ملک شاه و ملک خدای
هرآنچه جست ز اقبال یافت جز که نظیر
بر آستانه قدرت قضا نیارد گفت
