قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی
انوری ابیوردیدرآمد موکب عید همایون
که بر صاحب مبارک باد و میمون
سپهر مجد مجدالدین که شاهان
ز مجدش ملک را کردند قانون
عدو بندی که کلکش در دهاده
کند گل را ز خون فتنه گلگون
بکاهد وقت خشمش عمر در مرگ
بغلطد گاه کینش مرگ در خون
ازو دشمن چو دارا از سکندر
ازو حاسد چو ضحاک از فریدون
زهی جود از تو در قوت چو قارن
زهی آز از تو در نعمت چو قارون
عتابش بر زمین بارد صواعق
نهیبش بر زبان آرد شبیخون
امیران تو جباران گیتی
مطیعان تو بیداران گردون
زمانه تیره و رای تو روشن
خلایق تشنه و دست تو جیحون
